محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
90
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
عصاره آن نيز سرخ مىباشد بواسير را نافع است . انجخ - به فتح اول و سكون ثانى و ضم ثالث و خاى نقطهدار ساكن به معنى چين و شكن روى و اندام و غيره باشد . انچخت - با جيم فارسى بر وزن بدبخت به معنى طمع و توقع باشد . انجختن - با جيم بر وزن و معنى برجستن باشد . انجخيدن - به ضم ثالث بر وزن برگزيدن درهم كشيده شدن پوست روى و اندام باشد . انجدان - به ضم ثالث بر وزن مردمان معرب انكدان است و آن رستنى باشد كه اشترغار گويند و صمغ آن را به عربى حلتيت و بيخ آن را اصل الانجدان خوانند و بعضى گويند نسناس است و آن جانورى باشد شبيه به آدمى . انجرك - به كسر ثالث و فتح راى قرشت و سكون كاف نام دشتى و صحرائيست غير معلوم و مرزنگوش را نيز گويند و آن نوعى از رياحين است كه در دواها به كار برند و در عربى آذان الفار گويند . انجره - بر وزن پنجره نباتى است كه آن را به عربى نبات النار گويند به فتح باى ابجد و تخم آن را فريض خوانند و تخم آن مستعمل است سه درم آن را با شير تازه بخورند قوت باه دهد و بكوبند و با عسل بر قضيب مالند سطبر گرداند . انجسا - به فتح اول و سكون ثانى و كسر جيم و سين بىنقطه به الف كشيده به معنى ابو خلسا است كه نوعى از سرخ مرد باشد و آن را به عربى شجرة الدم گويند خون شكم را بندد . انجغ - با غين نقطهدار بر وزن و معنى انجخ است كه چين و شكنج روى و اندام باشد . انجكك - با كاف بر وزن مردمك دانهاى باشد سياه شبيه به دانهء امرود و مغز سفيد دارد و آن را بخورند خاصيتش آن است كه هر چند فراش خيال جاروب سنبل بر جل خرسك ريش زند از پوست آن پاك نتوان كرد . انجل - به فتح اول و كسر ثالث و سكون ثانى و لام رستنى باشد كه آن را خطمى خوانند . انجم روز - به كسر ميم كنايه از آفتاب عالمتاب است . انجمن - به ضم ثالث و فتح ميم و سكون نون مجلس و مجمع را گويند و به معنى گروه و فوج مردمان هم آمده است . انجوج - بر وزن محلوج چوب عود باشد و بهترين وى آن است كه در ته آب نشيند گويند عود بيخ درختى است كه آن را مىكنند و در زير خاك دفن مىكنند تا مدتى معين بعد از آن بر مىآورند پوسيده آن را مىتراشند و باقى عود خالص مىماند بهترين آن مندلى باشد . انجوخ - بر وزن مطبوخ چين و شكن روى و اندام باشد از غايت پيرى يا به سبب ديگر و پژمرده شدن ميوه را نيز گفتهاند و به معنى آب دهن كه آن را تف گويند هم آمده است . انجوخيدن - بر وزن سرپوشيدن بر هم كشيدن پوست روى و اندام را گويند . انجوسا - با سين بىنقطه به الف كشيده به معنى انجسا است كه نوعى از سرخ مرد باشد و به عربى شجرة الدم خوانند خون را ببندد . انجوغ - با غين نقطهدار بر وزن و معنى انجوخ است كه چين و شكن روى و اندام باشد و آب دهن را نيز گويند . انجوغيدن - بر وزن و معنى انجوخيدن است كه بر هم كشيده شدن پوست رو و اندام باشد . انجوك - بر وزن مفلوك نام دشتى و بيابانى است نامعلوم . انجيدن - بر وزن رنجيدن به معنى استرده زدن باشد يعنى حجامت كردن و به معنى ريزه ريزه كردن هم گفتهاند و بيرون كشيدن را نيز گويند و به معنى زمين آب دادن هم به نظر آمده است . انجيده - بر وزن گنديده به لغت يونانى گندناى كوهى باشد كه به عربى حشيشة الكلب خوانند و صوف الارض نيز گويند و دشوار زائيدن زنان را سودمند بود و به فارسى به معنى ريزه ريزه كرده شده باشد . انجير - بر وزن زنجير ميوهايست معروف - و مطلق سوراخ را گويند عموما و سوراخ كون را خصوصا و نام جوى آبيست در هرات و آن را جوى انجيل بلام هم مىگويند .